نه که آدم ندیده باشم، دلم رو ورداشت برد منم نفهمیدم..

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

وای امروز یه دختره رو دیدم ، با دوستش بود ، اومده بودن نوتلا بخورن، هرچی فکر کردم بلد نبودم بهش بگم  ، شاید یروزی عاشقش میشدم ، یعنی از بعد از ظهری تا الان منو درگیر خودش کرده هااا ولی خو تا با یکی هم صحبت نشی ،همزمان عاشق ذهن و قلب و جسمش نشی نمیتونی بگی عاشق یه نفر شدی ، این اتفاقا شاید سالی ،دو سالی یه بار میفتن.. خلاصه که بخوام یه نوشته بهش هدیه کنم که احتمال اینکه یروزی بخونش میل به صفر میکنه اینه : 


وقتی آمدی ،نشستی ، بودی ،وقتی راه میرفتی حتی ...


وقتی رفتی با آن قدم های بی خیال ومن آن کسی نبودم که حتی اگر قرار بود با کسی خدا حافظی کنی نگاهت با نگاهش برخورد کند..


وقتی حتی با هیچکس خداحافظی نکردی

و رفتی

پس کو؟ 

تو رفته بودی ،من هم رفتم و تو با من آمدی ،دیر وقت است خانه نگرانت میشوند، برو ...

شاید انوقت من هم خوابیدم...


چندم دی ماه نود و پنج/ ساعت چهار و نه دقیقه بامداد..


ثابتِ یکی دیگر(یه چیزی تو همین مایه ها تو ریاضی داشتیما،همون) :اگر با ما نمی آیی ،شبی با خود ببر ما را..

  • مطالب مرتبط
  • الان دلمردگی ها رو زسر بیرون کردم فقط..
  • میروم دلمردگی ها را ز سر بیرون کنم*
  • ما را همه شب نمیبرد خواب..
  • دلمون پر بود یه چیزی نوشتیم سبک شیم..
  • نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : يکشنبه 26 دی 1395 ساعت: 22:45
    برچسب‌ها :