از معضلات و علاقه مندی های یکی ✋

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

بیوقفه از اینکه هنوز دانشجوم و نرفتم سرکار

و زن و بچه و اینا هنوز اوکی نکردم خوشحالم ، 

چونکه وقتم یه قسمت اعظمش مال خودمه

و خیلی کارا میتونم بکنم .


 و هنوز جرأتِ رفتن تو یه رابطه رو هم پیدا نکردم


 با تموم اتفاقا و


شرایطی که تو جامعه و اطراف هممون هست ،


با تموم خوبی ها و بدیاش و اینو نمیدونم

که واقعا باید خوشحال باشم یا ناراحت...



و در ادامه  یه شعر خوب که فیلمِ دکلمش   تو یوتیوب  هست با صدای خودشون و تارِ استاد مرحوم لطفی

+ شعر ارغوان ــ هوشنگ  ابتهاج ( ه . ا . سایه )

ارغوان

شاخه ی هم خون جدا مانده ی من

آسمان تو چه رنگ ست امروز ؟

آفتابی ست هوا ٬

یا گرفته ست هنوز ؟

من درین گوشه

که از دنیا بیرون ست ٬

آسمانی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه میبینم

دیوار است

آه

این سخت سیاه

آنچنان نزدیک ست

که چو بر می کشم از سینه نفس

نفسم را بر می گرداند

ره چنان بسته

که پرواز نگه

در همین یک قدمی می ماند

کور سویی ز چراغی رنجور

قصه پرداز شب ظلمانی ست

نفسم میگیرد

که هوا هم اینجا زندانی ست

هر چه با من اینجا ست

رنگ رخ باخته است

آفتابی هرگز

گوشه ی چشمی هم

بر فراموشی این دخمه نیانداخته است

اندرین گوشه ی خاموش فراموش شده

کز دم سردش هر شمعی خاموش شده

یاد رنگینی در خاطر من

گریه می انگیزد

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می گرید

چون دل من که چنین خون آلود

هر دم از دیده فرو میریزد

ارغوان

این چه رازیست که هر بار بهار ٬

با عزای دل ما می آید ؟

که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است ؟

اینچنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می افزاید

ارغوان پنجه ی خونین زمین

دامن صبح بگیر

وز سواران خرامنده ی خورشید بپرس

کی برین دره غم می گذرند ؟

ارغوان

خوشه ی خون

بامدادان که کبوترها

بر لب پنجره ی باز سحر

غلغله می آغازند

جان گلرنگ مرا

بر سر دست بگیر

به تماشا گه پرواز ببر

آه بشتاب

که هم پروازان

نگران غم هم پروازند

ارغوان

بیرق گلگون بهار

تو بر افراشته باش

شعر خون بار منی

یاد رنگین رفیقانم را

بر زبان داشته باش

تو بخوان نغمه نا خوانده ی من

ارغوان

شاخه ی هم خون جدا مانده من …..


+پ.ن.ثابت:اگرباما نمی آیی/شبی با خود ببر مارا...

  • مطالب مرتبط
  • از سری جملات قصار یکی دیگر در راستای موفقیت و این دکون دستکا :)
  • کمی مربوط به عاشقانه هایتان..
  • توجه توجه ، به نظراتِ مهندسی،دکتری،پرستاری،هنرمندی،حقوقی و خلاصه همتون نیازمند است.
  • در محضر یکی دیگر
  • یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه..
  • نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 17 اسفند 1395 ساعت: 19:44
    برچسب‌ها :